اون روز رفته بودم بیرون هرچی دنبال گوشیم میگشتم دیدم نیست

گوشی دوستمو گرفتم زنگ زدم خونمون که ببینن گوشیم خونه هست یا نه

کلی استرس گرفتم که نکنه تو تاکسی که بودم انداختم و متوجه نشدم

بعد از چند دقیقه خواهرم زنگ زد گفت:ماهرچی به گوشیت زنگ زدیم صداش رو نشنیدیم

منم کلی ترسیدم و گفتم :وای که گوشم تو تاکسی مونده

بعد که قطع کرد همینجور ناراحت نشستم و به دوستم گفتم:بدبخت شدم گوشیم نیست

یهو دوستم گفت:چجوری فهمیدی خونه نیست گوشیت؟

گفتم:خواهرم الان بهم زنگ زد و گفت نیست

یهو دوستم گفت:چجوری بهت خبر داده وقتی گوشی من هنوز زنگ نخورده؟

یه لحظه نگاه کردم دیدم گوشیم  تو دستم هست

عاقا واسه همه اینجور حواس پرتی ها پیش میاد دیگه مگه نه

| دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴| 10:9 | مریم |

این روزا اصلا خوب نیستم

فقط دارم خودمو میزنم به بیخیالی

خدایا شدیدا نیاز دارم بهت

| یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴| 22:45 | مریم |

باور نمیکنم که خدا هیچگاه به ما بگوید نه!!!

خدا ســـــــــــــــه گزینه دارد:

آری

باشه ولی الان نه......

پیشنهاد بهتری برایت دارم....فقط صبور باش.

| یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴| 22:40 | مریم |

به آنهایی که دوستشان دارید 

بی بهانه بگویید دوستت دارم

بگویید در این دنیای شلوغ

سنجاقشان کرده اید به دلتان

بگویید گاهی فرصت باهم بودنمان 

کوتاه تر از عمر شکوفه هاست

 

شما بگویید حتی اگر نشنوند....

 

 

| چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴| 23:7 | مریم |

خدایا شدیدا نیاز دارم 

به یه معجزه .........

| سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴| 12:52 | مریم |

سال پیش همین موقع ها بود که اوایل اردیبهشت ماه بودیم

امسالم همین موقع ها هست و ما اوایل اردیبهشت ماه هستیم

مطمئن باشید سال بعد هم همین موقع ها اوایل اردیبهشت ماه هستیم

هیچی دیگه گفتم اطلاع رسانی کنم

| دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴| 23:48 | مریم |

نمیدونم چه جوری هست

واسه کسی  کاری انجام میدی

فکر میکنه وظیفت بوده

این بیشتر آتیشم میزنه

چرا اینجوری هست !!!!!!!!!!!!!!!!!

| دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴| 12:19 | مریم |

بعضی وقتا بعضی آدمایی که بهشون نزدیکی

حرفایی میزنن که بدجور کلافه میشی..

حرص میخوری از اینکه میخوان واست تصمیم بگیرن

میخوان بهشون بگی چشم

ولی کاش یه کوچولو هم درکت میکردن

کاش میدونستن چقدر واست مهم هست

فکری که واسه آیندت داری و میخوای بهش برسی

خوب میدونم از روز اول مخالفت باهام شد

میدونم راضی نبودن به خاطر این تصمیمم

ولی من باید این فکر رو عملی میکردم

امروز بدجور احساس تنهایی کردم

وقتی از آرزوم گفتم و با سرزنش روبه رو شدم

من وقتی تو این راه قدم گذاشتم خودم بودم و آینده ای که روبه روم متصور شدم

خودم بودم که به خودم امید میدادم

خودم بودم که هرروز با تکرار آرزوهام انگیزه به خودم میدادم

خودم بود که تا آخرش رفتم و جا نزدم بدون اینکه حامی داشته باشم

این واسم عذاب آوره بعد از کلی تلاش و دوندگی اونی که میخوام تشه

یه چیزایی کم داشتم ولی کاری ازم برنمی اومد

و حالا میترسم به خاطر اون کاستی ها ....

این سخته تو شرایطی باشی که نخوای ولی هیچ کاری هم ازت برنیاد

+هیچوقت از آرزوهات با کسی که آرزویی نداره حرفی نزن

 

 

| یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴| 23:27 | مریم |

اگر رو فرش یه پارچ آب ریختین:در کمال خونسردی یه بالش بزارین روش تا خودش خشک بشه

نمک ریختین دیگه خودتون میدونید با دست بزنید تا کاملا پخش بشه

فلفل ریختین:چون فلفل بو میده دو لیوان آب بریزید بعد یه بالش بزارین روش

فعلا تا اینجا بس هست خوب بخونید دفعه بعد ازتون میپرسم

هرکی بلد نبود هم جریمه میشه و باید کلاغ پر بره

| یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴| 22:8 | مریم |

من هیچوقت سعی نمیکنم که جذاب باشم

 

بلکه

 

این جذابیت است که سعی میکنه من باشه

| جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴| 23:8 | مریم |