نمیدونم چند نفر هستن که هنوز به عشقشون وفادار موندن حتی اگه بهش نرسیدن.
نمیدونم چندنفر هستن که یه بار عاشق شدن و بعد به خودشون گفتن دیگه دور عشق و عاشقی رو خط میکشن.
نمیدونم چند نفر هستن که واسه عشق گریه کردن.
نمیدونم کسی هست که هنوز به عشق فکر کنه.
نمیدونم کسی وجود داره که از عشق خوبی دیده باشه.
نمیدونم کسایی هستن که اصلا به عشق بها بدن.
اینا همش نمیدونم هایی هست که تو ذهنم جمع شده.
داشتم به سختی هایی که عشق داره فکرمیکردم.
به اینکه یکی رو دوست داشته باشی ولی سخت باشه بهش بگی.
تا حالا واست پیش اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی سخته که عاشق باشی ولی هیچکی درکت نکنه .
هربار بهت نگاه کنن و بهت بخندن.
هربار با علامت سوالهایی روبه رو بشی که هیچوقت به جواب نرسی.
فکرکنی نبودنش واست سخت نیست اما بعداز مدتی جای خالیش رو حس کنی.
به خودت بگی بیخیال غرورم مهمه ولی بعد بفهمی ارزشش رو داشت که به خاطرش غرورت رو فداکنی.
نمیدونم چند نفر هستن که بعدازجدایی تازه میفهمن که چه اشتباهی کردن.
تازه میفهمن که چقدر نبودنش میتونه واست گرون تموم بشه.
خیلی سعی کنی فراموشش کنی ولی هرچه بیشترمیگذره فراموشش سخت تره.
من درست مثل کسایی هستم که یه زمانی فکر میکردم غرورم ازهمه چی مهم تره.
فکرمیکردم اگه عشق رو قربانی غرور کنم خیلی خوشحالم و واسم بهتره.
ولی حالا پشیمونم.
حالا میفهمم که دلتگی یعنی چه........
به خاطر غرورم پا روی دوست داشتن گذاشتم......
شاید بهم بگید اشتباه محض بوده یا شاید......نمیدونم

