این روزا فرصت خوبی بود که دوباره بشینم وفکر کنم ....
به تمام اتفاقاتی که افتاد چه خوب چه بد...
فرصتی شد که بهتر تصمیم بگیرم که میخوام چیکار کنم.....
فرصتی شد که به خودم بیام ولی..
نمیدونم چرا هربار که میخوام همه چی رو فراموش کنم دوباره میرم اول خط...
حالا میفهمم که .........
بدترین شکل دلتنگی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوست داشتن چقدر بده.............
وابسته شدن چقدر وحشتناکه..........
عشق چقدر مزخرفه.............
دیگه به این نقطه رسیدم که فقط باید به خودم فکر کنم تو این دنیای عجیب
هرچه بیشتر فکر میکنم بیشتر یقین پیدا میکنم که عشق احمقانه هست....
بیشتر مطمئن میشم که فقط یه سرابه.......
هربار که خواستم زیبایی هاش رو ببینم زشتی هایش رو دیدم......
هربار که خواستم سفیدی و پاکی اش رو ببینم تیرگی هایش رو دیدم......
شاید با حرفام مخالف باشین ولی من به این نتیجه رسیدم و هرکس یه روی عشق رو میبینه...
| دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱|
23:6 | مریم |

